کورش عزیز مامان و بابا
X
کورش عزیز مامان و بابا
کورش سجادی
تاريخ : سه شنبه 3 آذر 1394 | نویسنده : مرضیه سحرخیز
بازدید : 188 مرتبه

سلام عزيزم

پسر گلم بوسخيلي وقته باز برات ننوشتم ولي امروز هم مي خوام يك پست سريع بزارم چون متاسفانه فرصت ندارم.

امروز 2 آذر بدليل اجلاس سران مهد تعطيل بود من و شما و نيكا و مامانش به مجتمع كورش رفتيم. قراربود شما رو تو اتاق بازي بزاريم خودمون هم يك دور تو مركز خريد بزنيم. فكر كنم پس از 10 دقيقه تماس گرفتند كه پسرتون گريه مي كنه. و كل 2 ساعت را كنار شما مونديم. بعد با هم ناهار رفتيم خورديم بعد هم من مي خواستم يك هديه براي صبا بگيرم كه با هم رفتيم چند تا فروشگاه نگاه كرديم و گفتي برام spiderman بگير كه كوچيكش رو برات خريديم. بعد هم من تو كتابفروشي خريد كردم كه تو نيكا فروشگاه را روسرتون گذاشته بوديد. خطا

وقتي خونه اومديم شروع كردي در مورد اون spiderman بزرگ كه ديده بودي كه اونم من مي خوام يك كم هم گريه كردي ولي چون مي دوني گريه اثري نداره از در صحبت وارد شدي من مي گفتم نمي خرم براي من زمان تعيين مي كردي. مي گفتي فردا برو بخر بعد در نهايت من گفتم دشمن اسپايدرمن را به عنوان جايزه برات مي گيرم. اما اون بزرگه رو گفتم نه. جالبه بعد گفتي 6 روز ديگه برام بگير. حالا از اين صحبت ها 1 ساعت گذشته بردمت حموم ميگي يك كاغذ بزاريم علامت بزنيم 6 روز شد برام بخريتعجب. من از اين پشتكارت واقعا متعجب شدم چون تاحالا براي هيچي اين همه اصرار نكرده بودي.

 

 

 




موضوع : 3 تا 4 سالگي
تاريخ : چهارشنبه 1 مهر 1394 | نویسنده : مرضیه سحرخیز
بازدید : 191 مرتبه

 

زمین اسکیت

 

هورا پارک کورش و آنا

کورش و بابایی رامسر 

شهربازی رامسر

کورش با لباس خواب که خاله آورده

کورش در کیدز لند 

کورش داخل خانه کوچک در کیدزلند

ناهار در کیدزلند

آتلیه مهدکودک در تابستان

 

 

محبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

 

 

 




موضوع : 3 تا 4 سالگي
تاريخ : سه شنبه 31 شهريور 1394 | نویسنده : مرضیه سحرخیز
بازدید : 254 مرتبه

سلام عزیزترینم

از 12 تیر نتونستم برات بنویسم. امروز روز آخر تابستون می خوام هر چی یادمه از این تابستون برات بنویسم.

تیر ماه خاله معصومه و آنا جون ایران بودند و تو با آنا کلی بازی کردی. دو تاتون کلاس اسکیت به صورت فشرده در 10 روز رفتید. الان کلی تو اسکیت پیشرفت کردی. قربونه پسر نازم بشم. با هم افتتاحيه دلفيناريوم برج ميلاد هم رفتيم كه فرداش عكسمون تو عصرايران چاپ شده بود. شهربازي سمرقند هم رفتيم كه عكس مي زارم.

مردادماه دوستمون (آقا فرهاد و خانواده) از سوئد آمدند و با هم یک روز دریاچه چیتگر رفتیم. 7 مرداد هم رامسر رفتیم خیلی خوش گذشت فقط متاسفانه قبل از حرکت به سمت رامسر تب کردی و در طول مسافرت هم زمانی تبت بالا می رفت بی حال می شدی ولی در بقیه مواقع بهت کلی خوش گذشت. هنوز هم می گی بریم شمال و دریا. اول که دریا رفتیم می ترسیدی تو آب بری ولی روز آخر بچه ها رو نگاه کردی سرشون رو تو آب می کنن تو هم تو آب رفتی. روز آخر منم اومدم تو آب خیلی خوب بود. بغل

8 شهریور تولد سما (دختر دخترعمه من) دعوت بودیم که من کلی ذوق کردم که می ریم بهت خوش  می گذره ولی رفتیم چسبیدی بهم تکون نمی خوردی ولی آخراش یکم بازی کردی بعد می گفتی کی دوباره میاییم.آرام

12 شهریور کیدزلند خیابان دادمان رفتیم خیلی فضای خوبی برای بچه ها داره حدود 2 ساعت اونجا موندیم و ناهار خوردیم و بازی کردی. عکس می زارم.

یکی از عزیزان دوستان قدیمی خانم علویان 15 شهریور فوت کرد خیلی همیشه به من سفارش می کرد که بچه دار شم. ایشون خیلی برام عزیز بودند و دختراش دوستان صمیمی من هستند. خدا رحمتش کنه.غمگین 

18 شهریور خونه گل آرا جون دعوت بودیم مهمونی ناهار عمه ها و ژن عمو هات بودن. صبا هم بود که باهم بازی کردید و با اسباب بازی های ماهان عزیر هم بازی می کردین. ماهان الان 5 ماهشه ولی تو خیلی دوستش داری و هی دستاشو بوس می کنی.

25 شهریور خونه ثمینه جون ناهار و سفره امام زمان دعوت بودیم ولی متاسفانه صبا نبود چون می خواستن مهمونی برن رفته بود مهدکودک و با عمه اشرف نیومده بود. زمانی که با هم می ریم خیلی برخوردات خوبه و بازی می کنی و اذیت نمی کنی یک جورایی خیلی منطقی می شی. قربونت برم.بوس

26 شهریور خونه مادرشوهر گل آرای عزیز ولیمه بدنیا اومدن ماهان و سارا (دخترعمو ماهان) دعوت بودیم. بعد هم عمه ها و زن عمو می خواستن خونه دختذخاله بابا دوره قرآن دارن برن و با اصرار ما رو هم بردن. کلی همه از رفتار تو تعریف کردن چون فقط با اسباب بازی هات بازی کردی و ما هم قرآن خوندیم.بوس بعد اشرف خانم گفت شیطونی کورش مال باباشه مال خودش نیست.چشمک

27 شهریور با ثمینه جون و عمه اشرف و گل آرا جون اینا به دربند رفتیم. من که مدت زیادی بود دربند نرفته بودم فکر نمی کردم اینقدر شلوغ باشه خیلی قبل تر از میدون دربند ماشین گذاشتیم و با گل آرا اینا با اون فسقلشون پیاده بالا رفتیم بارون شدید گرفت حدود یک ساعت و ربع طول کشید تا به رستوران کوهپایه برسیم خداییش خیلی پشیمون شده بودم تو هم خیس شده بودی لباستو عوض کردم. ناهار خوردیم بعد آقایون تا ماشین ها پیاده اومدن ما خانم ها هم با تو و ماهان با ماشین ثمینه جون پایین اومدیم. تو راه برگشت هم تگرگ و بارون شدید می اومد در عوض هوا خیلی خنک شد. رو هم رفته خوب بود اما به ترافیک و خیس شدنش نمی ارزید.خندونک

کلا بیرون رفتن و رفتن خونه دیگران رو خیلی دوست داری و هر وقت می خواهیم برگردیم خونه می گی چند ساعت دیگه بمونیم.بوس 

خوشبختانه مهدکودک همچنان با علاقه می ری و مربی جدید رو هم دوست داری. شادی جون هم تو رو خیلی دوست داره.

 

 

 

 




موضوع : 3 تا 4 سالگي
تاريخ : جمعه 12 تير 1394 | نویسنده : مرضیه سحرخیز
بازدید : 280 مرتبه

سلام عزيزم

بعد از جشن پايان سال به جاي ميس مريم ميس شادي مربي شما شد.

در يكسال گذشته مطالب زيادي در مهد ياد گرفتي. در زمينه زبان هم لغت هاي زيادي و چندين شعر و جمله ياد گرفتي. كه البته نياز به تمرين و تكرار بيشتر در منزل است كه بدليل مشغله هاي من زياد عملي نيست. بازي كردن با همسالان خودت را ياد گرفتي و خودت هم به تنهايي بازي مي كني ولي نه طولاني.

همين چند دقيقه پيش بابا گفت كورش خيلي كمك كرده گفتي وظيفم بود. آخه فسقل اين جمله ها چيه مي گي. اين حرفاتو كه مي شنوم مي خوام قورتت بدم.بوس

جمله هاي انگليسي:

?Where are you

?Are you ready

  .I am great

....

 




موضوع : 3 تا 4 سالگي, یادگیری زبان انگلیسی
تاريخ : جمعه 12 تير 1394 | نویسنده : مرضیه سحرخیز
بازدید : 273 مرتبه

سلام گل باغ زندگيمبوس

پنج شنبه 21 خرداد جشن پايان سال تحصيلي مهدكودك را در سالن سينما قدس ايران زمين برگزار شد. 

شما از بعد عيد تو مهد كودك مشغول تمرين شعرهاي مختلف براي اجراي برنامه براي والدين بوديد. شعر خوش آمدگويي و شعر ten little teddy bear  و شعر پلنگ كه لباس پلنگ بايد مي پوشيدي.

براي لباس تو اينترنت سرچ كردم و به گلدونه سر زدم و در نتيجه فهميدم كه فقط لباس پلنگ صورتي وجود داره و همون را برات خريدم. 

خيلي جشن خوبي بود كلي كيف كرديم. در ضمن شما براي خوندن سوره توحيد در ابتداي برنامه  از تو كلاس انتخاب شده بودي .قربون پسرم برم.بوس فيلم برداري و عكاسي ممنوع بود قراره خودشون به ما فيلم و عكس بهمون بدهند كه هنوز ندادند چند تا عكس فقط تو گروه فرستادند.

 

 




موضوع : 3 تا 4 سالگي
تاريخ : جمعه 12 تير 1394 | نویسنده : مرضیه سحرخیز
بازدید : 304 مرتبه

سلام عزيزمبوس

عمه بابا روز 9 خرداد به رحمت خدا رفت و بابا براي مراسم روز 13 و 14 و15 خردادماه كه تعطيل بود مي خواست گلپايگان بره و من چون امتحانات پايان ترمم بود نمي تونستم برم بابا اصرار كرد كه شما رو ببره هر چند من راضي نبودم ولي با اصرار شما به گلپايگان رفتيد. وقتي به گلپايگان رسيدي  شروع به گريه كردي و گفتي مامانمو مي خوام. بعد با من تلفن حرف زدي بالاخره بابا آرومت كرد. خوشبختانه اين چند روز بهت خوش گذشته بود.محبت

خاله معصومه و آناهيتا 11 خرداد به ايران اومدن و تا اوايل مرداد هستند. كلي شما و آنا با هم بازي مي كنين. كلي خاله برات لباس آورده و وسايل ديگه... يك عروسك پاتريك باب اسفنجي هم آورده كه خيلي خوشت اومده همش تو دستت هست با خودت گلپايگان هم  بردي .

به آنا گفتي "وقتي مي ري خونتون دلم برات تنگ مي شه ميام عكستوخونه مامان بزرگ نگاه مي كنم." بوسقربونت برم. (رو ميز آرايش مامان بزرگ يك قاب عكس كوچك عكس آنا جون هست.)

روز 22 خرداد عروسي شيرين جون دختر عمه من بود كه خانوادگي به آتليه رفتيم و عكس گرفتيم. اون روز من آرايشگاه رفتم وقتي اومدم منو ديدي گفتي:"مامان مثل غريبه ها شدي نشناختمت خيلي خوشگل شدي."قربون زبونت بشم .محبت

 

تاج به مناسبت اعياد شعبانيه تومهد درست كرديد و رو سرت گذاشته بودي.

وقتي داشتي مي رفتي گلپايگان

 

 




موضوع : 3 تا 4 سالگي
تاريخ : جمعه 12 تير 1394 | نویسنده : مرضیه سحرخیز
بازدید : 276 مرتبه

عكس هاي آتليه در مهد كودك:

فايل عكس ها رو ندادند از روي عكس ها عكس گرفتم.




موضوع : 3 تا 4 سالگي
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 24 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 3 مهمان
بازديدهاي امروز : 61 مهمان
بازديدهاي ديروز : 24 مهمان
بازدیدهای هفته : 266 مهمان
كل بازديدها : 111451 مهمان