کورش عزيزمکورش عزيزم، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره
پيوند مامان و باباپيوند مامان و بابا، تا این لحظه: 23 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

کورش عزیز مامان و بابا

حرف زدن کورش

سلام گلم پسرم از صبح که از خواب بیدار می شی انگشت اشاره ات به سمت هر چیزی که می بینی در حال اشاره کردنه و همراهش می گی این چیه با اون لهجه کودکانه زیبات. من هم نام اون شی یا ... بهت می گم بعد اگه بتونی حداقل بخش اول کلمه را تکرار می کنی و اگه نتونی هی می پرسی این چیه مثل عینک و جا عینکی و آبمیوه گیری و.... قربونت بره مامان با این حرف زدنت. جیغ هات خیلی کم شده چون یک کمی لغت یاد گرفتی مثلا وقتی آب می خواهی می گی و بابا رو خیلی صدا می زنی.یک قطارداری بهش تامس می گیم چون شبیه اون قطار تو کارتون تامس و دوستان هست حالا خودت بهش می گی "تا "چون همشو نمی تونی بگی. پرده را می گی "پر". شیرینی را می گی "شیش" و ... خلاصه یک مترجم همزمان لازم ...
17 بهمن 1391

بازی کردن کورش

نفس مامان سلام هر روز که می گذره احساس می کنم عشقم بهت بیشتر می شه مخصوصا که می ایی و به مامان با بوسه هات عشق می دی. کم کم بازی کردن با خودت ( یعنی بدون من و بابا ومامان بزرگ) را شروع کردی. مخصوصا با ماشین هات بیشتر بازی می کنی و صدای قان قان در می آری. البته این به معنای این نیست که صبح تا شب با خودت باشی یعنی از 1 دقیقه به 5 یا 10 دقیقه تنهایی سرگرم شدن رسیدی و بیشتر تحمل می کنی که من تو آشپزخانه مشغول باشم. صدای کلاغ و جوجه و غاز را هم یاد گرفتی. تفنگتو بر می داری می گی دنگ. امروز گفتم بگو مامان گفتی ماما. قربونت برم. کلمات جدید هم می گی ولی بعضی ها رو یکی دوبار می گی و دیگه نمی گی. مثل کودک و بغل و حسین البت...
8 بهمن 1391

دوازدهمین دندان کورش

سلام نفس مامان دیروز دوازدهمین مرواریدت نمایان شد. پسرم در هفته گذشته مریض بودی پس از 3 روز تبت قطع شد ولی بدنبال ان گلودرد و سرفه شروع شد که یکشنبه دکتر رفتیم و برات آنتی بیوتیک زیترومکس تجویز کرد و از انجاییکه به راحتی پیدا نمی شه به کمک خاله و همکارانش در یک داروخانه توی خیابان گاندی پیدا کردیم. خدا را شکر که حالت بهتره . کاش می شد  نی نی ها مریض نشن هر چند بدنشون باید با این ویروسها آشنا بشه. قربون پسر مقاومم خداییش تو این مریضی خیلی صبور بودی انشاالله در همه مراحل زندگی صبور باشی . ...
27 دی 1391

پیشرفت های کورش در 10 روز گذشته

  سلام عزیزم  این چند وقت گرفتار بودم به همین دلیل در یک پست  کارهای بامزه و  پیشرفت هاتو در این مدت می نویسم. امروز تو آشپزخونه جلوی گاز رفتی شعله اش روشن بود می گی آتیش. در هر حالی که باشی وقتی وارد آشپزخانه می شی خیلی خوشحال می شی و با لبخند مشغول بیرون ریختن کابینت و کشو ... می شی. پسرم حرف زدنت خیلی با مزه است هر کلمه ای را بخش اولش را ادا می کنی. مگر کلماتی که برات راحت باشند. جارو: جا کدو : ک(با فتحه) بزودی در یک پست لغاتی را که می گی می نویسم. از اعداد عدد 10 را می تونی بگی من از 1 تا 9 را می گم و تو 10 را می گی. صدای سگ و گوسفند و زنبور را در می آوری. هاپ و بع و ززز در مور...
27 دی 1391

تب 39 درجه

پسر خوشگلم الان که این مطلب را می نویسم ساعت از 2 نیمه شب گذشته و ما مشغول پاشویه و ... عزیزم هستیم. ساعت نزدیک 10 شب یک دفعه تب کردی. تبت بالای 39 بود. استامینوفن دادیم و پاشویه کردیم. چند دقیقه پیش 38.3 بود.  از اول شب تا حالا چند بار شیر منو خوردی و الان بابایی داره با شیشه بهت شیر می ده. هر چه مایعات بیشتر بهتر. امیدوارم هر چه زودتر تبت پایین بیاد. کاش مامانت مریض شده بود. عشق مامان. مامان خیلی دوست داره. ...
20 دی 1391

وقتی کورش می خواهد بابا رو گول بزند.

سلام پسرکم از دیشب تا چند ساعت پیش دائم تب داشتی و من وبابایی مشغول پا شویه و کنترل تبت بودیم. دیشب تا صبح بیدار بودیم. خدا روشکر 2 ساعتی هست که رو به بهبودی و در حال بازی کردن. امشب زود نخوابوندیمت که تبت را کنترل کنیم و اگر لازم بود یک دوز دیگه بهت آستامینوفین بدیم.خدایا شکرت که پسرم رو به بهبود هست. الان یک کار بامزه کردی که گفتم هم از حالت بنویسم هم این کارتو به یادگار برات بنویسم. جلوی آشپزخانه را با دو تا صندلی بستیم ولی می تونی اونها رو هول بدی و وارد آشپزخانه بشی. بابایی برای اینکه نتونی بری روی یک از صندلی ها نشسته بود که تو رفتی روی فرش وسط پذیرایی نشستی  و علامت دادی به بابایی که بیا اینجا بشین. بعد از چند لحظه که...
20 دی 1391

کورش و کمک به مامان

سلام پسری کورش عزیزم خیلی دوست داره توی آشپزخانه بره. من جلوی آشپزخانه را با مبلی بستم ولی هر وقت کوچکترین منفذی برای ورود به آشپزخانه پیدا کنه وارد می شود. چهارشنبه وقتی وارد آشپزخانه شدی گفتم ببینم می خواهی چه کاری انجام بدی که دیدم می خوای به من کمک کنی. اینم عکس هاش در ادامه مطلب سلام پسری کورش عزیزم خیلی دوست داره توی آشپزخانه بره. من جلوی آشپزخانه را با مبلی بستم ولی هر وقت کوچکترین منفذی برای ورود به آشپزخانه پیدا کنه وارد می شود. چهارشنبه وقتی وارد آشپزخانه شدی گفتم ببینم می خواهی چه کاری انجام بدی که دیدم می خوای به من کمک کنی.   کورش در حال تی زدن:     حالا آشپزی:  ...
16 دی 1391